خرید بک لینک

همسازی گام‌ها

درنگی در توانایی سبکشناسی موسیقی پاپ انقلابی

همسازی گام‌ها

محمدرضا وحیدزاده

دربارۀ سبک هنر انقلاب اسلامی و به ویژه شعر، به عنوان یکی از اجزای اصلی این هنر، منتقدان و صاحبنظران به نکات مهمی اشاره‌ کرده‌اند. نگارنده در کتاب «سبکشناسی هنر انقلاب اسلامی» کوشیده است با بازخوانی و تحلیل این گفته‌ها، به تصویری روشن و قابل ارزیابی از هنر انقلاب اسلامی دست یابد. در آن کتاب هنر انقلاب اسلامی، جلوه‌ای از روح دورانی تازه در تاریخ این سرزمین معرفی شده است؛ جلوه‌ای که در بطن خود، بسیاری از خصوصیت‌ها و مؤلفه‌های انسان مؤمن، مبارز، معترض و آرمانخواه عهد انقلاب اسلامی را نهفته دارد. هنر انقلاب اسلامی به روایت این اثر، هنری است برآمده از زیست‌جهان مردمانی که با عصیان در برابر روح نیست‌انگار عالم مدرن، به سوی جامعه‌ای آرمانی و روشن و البته زمینه‌ساز برای ظهور آخرین منجی گام برداشته‌اند و در برابر همۀ مشکلات و دشمنان خانگی و خارجی قد علم کرده‌اند.

بر این اساس هنر انقلاب اسلامی هنری است در ستیز با معاییر مدرنیسمِ هنری پیش از خود و علاوه بر این صریح، پرتپش، اسلوب‌مند، درگیر با واقعیت و در عین حال در ترابط با باطن هستی. علاوه بر این، یکی دیگر از مؤلفه‌های اصلی هنر انقلاب اسلامی را باید پراکنده‌گزینی و داشتن هاضمۀ قوی این سبک دانست. این سبک قادر است با توجه به افق‌های بلندی که دیده به سوی آن‌ها دوخته، بی‌اعتنا به ابهامات و ناپیدایی‌هایی مسیر پیش رو، هر جریان و ساختار و رویه‌ای را به تصرف خویش درآورد و با دمیدن روح خود در آن، جانی تازه به کالبد پیشینش بخشد. چنانکه شعر انقلاب اسلامی نیز نه از تغزل سبک عراقی پروایی داشت و نه از حماسۀ سبک خراسانی و نه حتی از بیان شخصی شعر نو.

حقیقت آن است که این قدرت هاضمۀ بالا خصوصیت همۀ فرهنگ‌ها و به تبع آن هنرهای زنده، فعال و پیشرونده است؛ بدان‌سان که از جملۀ قابلیت‌های اصلی هنر مدرن غربی، به عنوان مهم‌ترین و شاخص‌ترین رقیب زندۀ هنر انقلاب اسلامی، باید به قابلیتِ در خود هضم‌کنندگی بالای این فرهنگ و هنر و فرصت تصرف و مسخ هر خرده‌فرهنگ و زیرسبک دیگرِ آن اشاره کرد. هنر مدرن غربی قادر است به هر چیز رنگی از نیست‌انگاری خویش بزند؛ حتی به معترضان و مخالفان و دشمنان خویش. برای او چه فرق می‌کند؟ می‌خواهد آن چیز، عصیان هیپیسم و هیپی‌گری در برابر نظم و دیسیپلین کشندۀ مدرنیته باشد یا اعتراض و ایده‌آل‌گرایی هنرمندان مارکسیست در برابر فردگردایی و نفسانیت‌محوری لیبرالیسم. هنر مدرن قادر است همۀ آن‌ها را به درون خود بکشد و از ریش و موی آشفته و لباس پارۀ هیپی‌ها تا سر و روی چریکی و پوشش نظامی چپ‌ها برای خود الگوهای تازهی از مُد و فشن بسازد و آن‌ها را با پوشاندن بر تن مدل‌ها و مانکن‌ها، بر صدر سالن‌های مد خویش بنشاند.

فرهنگ و هنر نیست‌انگار اما زنده و در حال حرکت مدرن حتی می‌تواند اصلی‌ترین نشانۀ مهم‌ترین دشمنانش، یعنی مجاهدان اسلامی و به تعبیر دروغین خود، تروریست‌ها را که در واقع همان چفیۀ بسیجی‌های ایرانی و مبارزان فلسطینی و لبنانی است، برگیرد و به عنصری کوچک در صنعت عظیم مد و فشن خود مبدل سازد. او می‌تواند این چفیه‌های ساده اما مهم و معنادار را بردارد و از معنا تهی سازد و با تولید انبوه آن در رنگ‌ها و طرح‌های مختلف، همین نشانۀ آشنا را بر گردن سلبریتی‌ها و سوپراستارها و روسپی‌ها و رجاله‌های خود بیندازد. همانا این خصوصیت هر‌ فرهنگ و هنر زنده‌ای است و البته هنر انقلاب نیز به نسبت نحوۀ حضور خود و در فرازهایی از حرکت خویش که پویایی و تپشمندی نمایان‌تری داشته، از این خصوصیت کم و بیش بهره برده است؛ آنگونه که می‌توان در خصوص شعر انقلاب اسلامی نیز گفت این شعر در مسیر شکوفایی خود همۀ تجارب پیشین را به استخدام خویش درآورد و با تصرف در اجزا و متعلقات آن‌ها، روح تازهی در آن‌ها دمید که به رغم بروز نشانه‌هایی پراکنده از سبک‌های ادبی مختلف، هویتی تازه و متمایز داشت؛ هویتی که صراحت، بیان‌گرایی، اسلوب‌گرایی، واقع‌گرایی و نمادگرایی از جمله خصوصیت‌های شاخص سبکشناختی آن بود. به عنوان مثال شعر انقلاب اسلامی شعری است مشتمل بر تغزل، حماسه و سوگ که از نیمایی تا سپید و از غزل تا مثنوی و حتی نوحه و سرود، همۀ قالب‌ها و انواع را در خود جای داده و رنگی از خویش بر همۀ آن‌ها زده است.

البته این نظرگاه با آرای منتقدانی که در آثارشان گرایش‌هایی را به سوی فیلسوفان متأخر آلمانی و شاگردان ایرانی‌شان می‌توان دید، تعارضاتی دارد و سر از احکام متصلبانه و قطعی این منتقدان در باب عدم توانایی اخذ تکنیک و ابزارهای غربی، می‌پیچد و به تحذیرهای ایشان که از حضور روح دنیای غرب و مشخصاً مدرنیته در کالبد غیر قابل مسخ و تصرف این ابزارها سخن می‌گوید، وقعی نمی‌نهد. به سخن خود بازگردیم که این بحث سر درازی دارد و مجال طرح آن در اینجا نیست. سخن از شعر انقلاب بود و مشخصه‌های بارز آن؛ شعری که از آغاز شکل‌گیری نهضت عظیم و تاریخی امام خمینی (ره)، همراه و هسمو با آن پا به میدان گذارد و هرچه پیش آمد، بیشتر به هویت خود نزدیک شد.

چنانکه گذشت شعر انقلاب اسلامی از ابتدا خود را محدود به هیچ قالب و عرصه‌ای ندانست و در هر میدانی که لازم بود وارد شد. از این روست که به موازات خلق آثاری فاخر و ارجمند در قالب‌های نو و کلاسیک شعر فارسی، به حوزه‌هایی چون نوحه و حتی سرود نیز بی‌توجه نماند. خط تازهی که با انقلاب در شعر مذهی و به ویژه در وادی مدح و مرثیه‌سرایی آغاز شد، آنچنان متمایز بود که شعر آیینی را عملاً به دو دورۀ پیش و پس از انقلاب تقسیم کرد. به تأثیر انقلاب اسلامی بر شعر آیینی و نیز قابلیت‌های شعر آیینی دورۀ انقلاب اسلامی تا کنون مقالات و آثار بسیاری پرداخته‌اند. از آن میان جهت مطالعۀ بیشتر می‌توان به دو کتاب «شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر ‌آن» از زهرا محدثی خراسانی و نیز «شعر هیئت» از دکتر محمدرضا سنگری مراجعه کرد.

تأثیر انقلاب اسلامی بر سرود هم مسئلۀ قابل تأمل دیگری است. با توجه به پیوند سرود با موسیقی و درهم‌آمیختگی این دو باید گفت انقلاب اسلامی با تداوم جریان فرهنگی خود توانست موسیقی را از انحصار کاباره‌ها و مجالس بزم و لهو بیرون بیاورد و به جای کارکرد تخدیری، نقشی تازه و تاریخی به آن اعطا کند. در اینجا نیز گذشته از پژوهش‌های صورت‌گرفته در این زمینه، می‌توان مستند دیدنی «بزم و رزم» به کارگردانی سید وحید حسینی را برای آشنایی با بخشی از این تأثیرات مهم و ارزشمند، معرفی کرد. با این‌همه و به رغم کارهای ارجمندی که در عرصۀ موسیقی دوران انقلاب رخ نمود و کارکردهای اجتماعی به‌روزی که به موسیقی بخشیده شد و حتی در لحن و طنین آثار موسیقایی نیز تحولات محسوسی را ایجاد کرد، موسیقی پاپ به جهت سبقۀ تاریخی خود و اشتهار و کارویژه‌ای که پیش از انقلاب به واسطۀ مراکز فرهنگی حکومت پهلوی و چهره‌های شاخص و مشهور آن یافته بود، در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب هیچگاه مجال بروز مجدد نیافت.

انقلابیون به این نوع از موسیقی بی‌اعتماد بودند و مردم نیز با خاطراتی که از سابقۀ آن در ذهن داشتند، حضور مجدد این سبک از آثار را در رسانه‌های رسمی کشور برنمی‌تافتند؛ چنانکه یکی از زمینه‌های مهم رشد و شکوفایی موسیقی سنتی و درخشش کم‌نظیر چهره‌های شاخص آن را در سال‌های پس از انقلاب باید همین امر، یعنی به محاق رفتن سبک پاپ دانست. اما همانگونه که گذشت انقلاب پدیده‌ای پویا، زایا و زنده است و تا پیش از رسیدن به نقطۀ افول و قلب ماهیت خود، توانایی قلب ماهیت هر پدیدۀ فرهنگی خُردتر دیگری را در ذیل خود دارد. موسیقی پاپ نیز یکی از همان موارد است. از این روست که با گذشته دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و بهبود نسبی شرایط از سویی و بروز نیازها و اقتضائات به‌روز فرهنگی از سوی دیگر، موسیقی پاپ نیز مجدداً‌ سربرآورد و در شاخه‌‌ای از خود با تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی به مسیرهای تازه‌ای گام نهاد.

شاید به عنوان اولین هنرمندانی که با گرایش‌ها و رویکردهای متأثر از انقلاب اسلامی به عرضۀ برخی آثار موسیقایی پاپ پرداختند بتوان به نام‌هایی چون علیرضا عصار، حمید غلامعلی، ناصر عبداللهی، امیر تاجیک و چند تن دیگر اشاره کرد. در این میان اما نقش علیرضا عصار بیش از دیگران بود. او از جملۀ اولین کسانی بود که به بیان مفاهیمی چون عدالتخواهی، نقد اجتماعی و بازگشت به ارزش‌ها، همراه با روحی حماسی و در قالب موسیقی پاپ پرداخت. پس از او این جریان در میان آثار دیگر هنرمندان نیز نمودهایی داشت و حتی به برخی از کارهای محبوب‌ترین خوانندۀ در زمان حاضر پاپ فارسی‌زبان یعنی محسن چاوشی نیز راه یافت.

موسیقی پاپ اما از سال‌های اتمامی دهۀ هشتاد شاهد ظهور یک چهرۀ جوان و تازه بود؛ چهره‌ای که بیش از همۀ خوانندگان دیگر توانست صدای نسل جوان انقلاب و بیان‌کنندۀ بسیاری از ارزش‌ها، دغدغه‌ها و آرزو‌های این نسل باشد. حامد زمانی کسی بود که در طی این سال‌ها با آثار پرتعداد و محبوب خود، پیوندی محکم میان موسیقی پاپ و عواطف و مسائل جوانان دغدغه‌مند، آرمانخواه و انقلابی برقرار کرد. در این میان تأثیر ترانه‌هایی را که شاعران جوان انقلاب اسلامی، از جمله مهدی سیار، میلاد عرفانپور، قاسم صرافان، محسن رضوانی، مرتضی حیدری آل کثیر، علی فردوسی و پیمان طالبی در همکاری با خوانندۀ انقلابی و جوان موسیقی پاپ سال‌های اخیر سروده بودند نباید از نظر دور داشت. در واقع همسو با آثار حامد زمانی یک بار دیگر شعر انقلاب اسلامی در دهۀ چهارم از عمر خود ثابت کرد، همچون گذشته، پویا و پرتپش آمادۀ پذیرش هر نقش ضروری و مهمی است.

به راستی ترانه‌های این شاعران، در تعامل و تناسب مفصل با اقتضائات کار موسیقایی، شرایط همگامی با ملودی و صدای خواننده را درک و به خوبی اجرا کردند و در ابتدا فصل تازه‌ای از هنر انقلاب اسلامی سهمی بسزا یافتند. اکنون باید پرسید، آثاری را که حامد زمانی و شاعران همراه با او خالق آن‌ها بودند، آیا می‌توان واجد سبکی متمایز و مستقل دانست؛ سبکی که برآمده از شرایط فرهنگی و اجتماعی دورۀ تازهی از تاریخ انقلاب و مهم‌تر از همه، نگاه متعهدانه و انقلابی آفرینندگان آن‌ها بوده است؟ آیا فارغ از مسئله و مضامین، در ساختار موسیقایی و لحن و جنس صدای این آثار نشانه‌هایی وجود دارد که ما را به سوی روح حماسی، آرمانخواه، معترض، دردمند، امیدوار و پرانگیزۀ نسل تازه انقلاب رهنمون باشد؟ به نظر می‌رسد که این سؤال، پرسشی مهم است که نیازمند گذشت زمان بیشتر و ورود جدی‌تر افراد متخصص و صاحب‌نظر به میدان نقد هنری است.

انتشار یافته در ویژه‌نامۀ #هم‌آواز_طوفان در نهمین جشنوارۀ فیلم #عمار

برچسب: نویسنده: مانی کاشانی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 10:10

صفحه بندی