مردم؛ بلعنده یا متولی؟
درنگی در معنای مردمی بودن و سینما با نگاه به جشنوارۀ فیلم عمار

سخن گفتن از جشنوارۀ فیلم عمار یعنی سخن گفتن از سینمای مردمی؛ یعنی همان چیزی که عمار مدعی آن است و شعار اصلی خود را در طی این سالها رسیدن به آن اعلام کرده است. پس برای شناخت بهتر این جشنواره باید در مفهوم سینمای مردمی و به تبع آن «هنر مردمی» تأمل کرد. هنر مردمی چیست؟ پاسخی که منابع رسمی مطالعات هنری و کتابهای آکادمیک موجود در شاخههایی چون جامعهشناسی هنر یا نقد هنری به این پرسش میدهند پاسخی روشن است: کوسۀ ریشپهن! از نظر این منابع مفهوم هنر مردمی مفهومی ماهیتاً پارادوکسیکال یا متناقضنماست. پس برای روشنتر شدن مسئله، بحث را از خط روایی همین منابع پی میگیریم. به روایت منابع مدرَسی و معتبر جامعهشناسی هنر، هنر مقولهای است که باید ذاتاً آن را امری اسطورهای و همراه با هالهای1 مقدس پیرامون آن دید. هنر پدیدهای نامتعارف و برجسته است که شأن آن در جامعه اجل از سایر امور است. اساساً هنر امری است مستقر در جایگاهی والا و برتر. از این روست که بحث مالکیت نیز در آن دستخوش دگرگونی است. در این معنا هنر کالایی نیست که بتوان به آسانی آن را خرید و فروش کرد. اسب نیست که هر کسی بتواند به بازار برود و با پسندیدن یک رأس از آن، مبلغی را بپردازد و آن را به خانه آورد. اثاث و اسباب نیست که قابل گزینش و ابتیاع باشد. هنر امری است که تنها طبقات محدودی از اجتماع میتوانند مالک آن باشند. به همين جهت است که در گذشته فقط کلیساها، شاهان یا گروهی از اشرافزادهها بودند که تمکن لازم برای تصاحب آثار هنری را داشتند. در گذشته تعامل با هنرمند و تأمین هزینههای تولید یک اثر هنری امری بود که جز در ید قدرت نهادی چون کلیسا یا دربار نبود و حتي گاهی در این تعاملات اساساً این خود هنرمند بود که با قرار گرفتن در زیر چتر حمایت یکی از این نهادهای قدرتمند اجتماعی، به خرید و فروش درمیآمد. در این مناسبات مردم صرفاً تماشاگر انگشتبهدهان هالۀ مقدس هنر بودند. آنها با شگفتی به کلیسا یا دربار مینگريستند و در شکوه افسونگر آثار هنری غوطه میخوردند. در این معادله، سهم تودههای اجتماع بیش از این نیست. آنها حتی امکان اندیشیدن به مالكيت آثار هنری را ندارند. اما با ورود به دوران مدرنیته و تحولات اجتماعی و فرهنگی عمیقی که در پی آن بود، در حوزۀ هنر نیز تغییراتی پیش آمد. اکنون روح مصرفگرای بشر اومانیست عصر جدید، دهان گشوده بود تا هرچیزی را ببلعد. خواه مزارع ذرت باشد، انرژی بخار، یا کالای هنری؛ تفاوتی در اصل موضوع نمیکند. از این روست که همهچیز به سوی مصرفی شدن گام برمیدارد، حتی هنر. بشر مدرن میخواهد هر چیزی را مصرف کند. اكنون هنرمندان به بازار میآیند و آثار هنری خرید و فروش میشوند؛ چیزی که به گفتۀ نظریهپردازان هنر با ذات آن در تعارض است. اين چنين است که هنرمندانی مثل مارسل دوشان2 یا اندی وارهول3 در عصیان علیه این وضعیت با خلق آثار هجوآمیزی چون چشمه4 یا حاضرآمادهها5 اقدام به استهزای هنر مصرفی عصر جدید میکنند. آنها از طریق نمایش چنین آثاری قصد دارند به احیای موقعیت هنر بپردازند و امر هنری را دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردانند. به اعتقاد برخی از منتقدان جامعهشناس هنر، اتفاقی که در این دوران با جنبشهای هنری مدرنی چون کوبیسم، دادئیسم، انتزاعگرایی و... میافتد، ادامۀ همان خط سیر تاریخی پیشین اما در شرایطی جدید است. در این دوران نیز هنر همچنان با هالهای6 نورانی و مقدس همراه است که هرکسی را سعادت دست یازیدن به آن نیست. اما اکنون این کلیسا یا دربار نیست که با پرداخت قیمت گزاف هنر اجازۀ ورود به حریم آن را مییابد. اکنون حصار پیرامون هنر، نه از جنس سکههای طلایی پاپ و لویی، بلکه از سنخی دیگر است. حالا این مسئلۀ «درک» است که گروه صاحبان آثار هنری را تحدید میکند. در دورۀ جدید هرکسی را توان درک هنری و راه یافتن به بارگاه سحرآمیز هنر نیست. بسیاری از مردم درک صحیحی از آثار هنری ندارند و نمیتوانند زیبایی عجیب و غریب یک تابلوی نقاشی از هنرمندی چون جکسون پولاک7 را درک کنند. آنها فقط میدانند که پولاک هنرمند بزرگی است که نقاشیهای او از برجستهترین آثار هنری قرن محسوب میشود. اما چرا؟ عامۀ مردم برای این سؤال پاسخی در آستین ندارند. آنها باید همچون مردمان پیشین که با حیرت شاهد حضور آثار هنری در نزد طبقات خاصی از اجتماع بودند، بیآنکه خود سهمی از آن داشته باشند، اکنون هم نظارهگر آثاری باشند که تنها طبقات محدودی از اجتماع و گروهی اندک، ارزش زیباییشناختی آنها را درک میکنند و از این طریق میتوانند به نوعی صاحب آنها محسوب شوند. البته نباید فراموش کرد که به موازات این جریان، هنر بازاری نیز مسیر خود را همچنان پرقدرت و بیامان ادامه داده است و همانا در این راه توانسته ساز و کارها و ساختارهای پیچیدهای را برای خود طراحی کند. چنانکه شاخصترین جلوۀ هنر بازاری در عصر حاضر را باید هالیوود دانست که خود مبدل به یکی از صنایع عظیم و سودآور در آمریکا شده است. حال با این مقدمۀ نسبتاً طولانی میتوان در مفهوم هنر مردمی دوباره اندیشید. آیا هنر مردمی اساساً امکان وقوع دارد؟ و در آن صورت تکلیف آن هالۀ نورانی چه خواهد شد؟ و بر فرض امکان تحقق، ساز و کار ادامۀ حیات آن چیست؟ آیا این هنر میتواند به اتکای جلب نظر مشتریان خود، به چرخۀ اقتصادی سالمی هم دست یابد؟ و دهها پرسش دیگر که هر یک نسبتی با نقد هنری، جامعهشناسی هنر و اقتصاد هنر مییابند. اما شاید پیش از پاسخگویی به چنین پرسشهایی لازم باشد، در معنای «مردم» در هنر مردمی کمی بیشتر بیندیشیم. آیا هنر مردمی همان پابلیکآرت8 است؟ یا باید آن را در بستر معنایی دیگری بررسی کرد؟ آیا منظور از مردم در اینجا همان فرد منتشر مصرفکنندۀ خودبنياد غربی است یا آنکه ریشه در مفهومی قرآنی چون «ملت» دارد؟ نسبتِ این مردم با انقلاب اسلامی چیست؟ این مردم که قرار است سینما متعلق به آنها باشد، به نوعی مشتری، خریدار یا مصرفکنندۀ آناند؟ آنها قرار است این سینما را مصرف کنند یا باید نسبت دیگری میان آنها و سينما فرض کرد؟
شاید بهتر باشد جهت حصول سریعتر نتیجه، برای تأمل در این پرسشها ابتدائاً به ماهیت انقلاب اندیشید و در یک رفت و برگشت کوتاه، نخست از سینما به انقلاب رسید و سپس از انقلاب به سینما؛ همان انقلابی که صاحبان اصلی آن پابرهنگان جامعهاند. نسبت مردم با انقلاب چیست؟ آیا آنها همان گروه دمو9 در موقعیت کراسی10 هستند که حکومت باید در خدمت هوائج و مشتهيات نفسانی آنها و به تعبیر دیگر مورد مصرفشان باشد؟ یا آنکه میان آنها و حکومت نسبتی دیگر است؟ نسبتی که به موجب آن حقی بر گردن آن و حقی بر گردن این و تکلیفی بر عهدۀ این و تکلیفی بر عهدۀ آن خواهد بود؛ حقوق و تکالیفی که نتایج آن را باید در همۀ ساحات، از جنگ تا سازندگی و از اقتصاد تا سینما ادامه داد. اکنون به نظر میرسد مفهوم «مردمی» تا حدودی در حال تبیین است. در این نسبت، مردم صاحب سینما هستند نه بلعندۀ آن. آنها را حقی بر گردن سینماست و در خصوص سینما تکلیفی بر عهدۀ شان. در اینجا وظیفۀ سینما صرفاً سرگرم کردن مخاطب و تکلیف مخاطب تنها بالابردن آمار فروش گیشهها نیست. مخاطب در این معادله خود صاحب سینما و به عبارتی سهامدار آن است. سینما نیز قرار نیست هنری دور از دسترس و وهمآمیز و ملاکی برای تشخصهای اجتماعی یا از سوی دیگر کالایی بصری، صرفاً برای کسب لذت بیشتر باشد. سینما در برابر مخاطب رسالتي دارد و مخاطب در برابر سينما مسئوليتي. سینما برای مردم است پس باید جذاب و گیرا باشد و برآمده از مردم است، پس باید تذکردهنده و برونآورندۀ مردم از خویشتن و وسیلۀ رسیدن آنها به حقیقت باشد؛ و مردم صاحبان آناند، پس باید متولی و مُوَزع آن نیز باشند و خود عهدهدار نقش رساندن آن به دیگران و البته آگاه از سطح و کیفیت آن و نقشآفرین در گزینش آثار برتر و برجستهتر. اکنون باید دید جشنوارۀ فیلم عمار با ادعای مردمی بودن به معنایی که در این مختصر شرح آن رفت، چه میزان با توفیق قرین بوده است؟ به نظر میرسد شش دوره برگزاری این جشنواره سنگ خوبی برای محک چنین مدعایی است.
محمدرضا وحیدزاده
مجله روزانه عمار. سه شنبه ۱۴ دی
2. Marcel Duchamp
3. Andy Warhol
5. ready-made
7. Paul Jackson Pollock
8. Public art
10. kratos